مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم... با دل های تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم
قالی کرمان که باشی می خوری پا بیشتر
بم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر
هر شب عمرم به یادت اشک می ریزم ولی
بعد حافظ خوانی شب های یلدا بیشتر
رفته ای ... اما گذشت عمر تاثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز ... فردا بیشتر
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ تر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر
هیچ کس از عشق سو غاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر
بر بخار پنجره یک شب نوشتی :"عاشقم"
خون انگشتم بر آجر حک کنم : ما بیشتر...
====
( از مجموعه سرمه ای حامد عسگری)

نظرات شما عزیزان:
محمد 
ساعت20:54---29 ارديبهشت 1393
سلام پری جون وبه زیبایی داری خوشحال میشم به وبم سر بزنی
بووووووووووووووووووووووووووو وووووس
امیر 
ساعت22:07---24 ارديبهشت 1393
نجمه کاظمی 
ساعت15:09---24 ارديبهشت 1393
همیشه عاشقِ اشعار حامدی عسکری بوده ام....gif)
پاسخ:بله منم @};-